تو یادم دادی از پریدن نترسم...
بال هام زخمی بود و تو بستی برایم...
حالا وقت پرواز بود...
وقت پرواز بود و نبودی...
وقت آزمون بود و نبودی...
پرواز را یادم دادی و نیامدی پریدنم را به نظاره بنشینی...
سبک بالی را با تو تجربه کردم و نیامدی دوباره سبکم کنی...
ولی من پریدم...
پریدم و بال هام شکست....
بال هایم شکست و اشک هایم تو سقوطم گم شد....
ولی نیومدی...
اینقدر خوبی یادم دادی که نمیتوانم نامرد بخوانمت...
بی صدا رفتی،رفیق همیشه خندان....
منم بی صدا شدم که مبادا از ناله هایم هلال روی لب هایت را از یاد ببری...
ولی کاش میدانستی...
کاش میداانستی سخت است بغضم فقط با صدایی می شکند که دیگر نیست...
عقاب روزهای سخت!من باران میبارم ولی تو چتر باز نکن....
من به جایت زیرش میروم...
میروم زیر آسمان باشم...
زیرآسمانی که این روزها دلم بدجور هوای پروازشو کرده....
بدجور...

پ.ن:جای خالی یه رفیق بامعرفتو امروز خیلی بد حس کردم...توروخدا ببخشید دلم گرفته
پی تر نوشت:دو روزه رفته ولی جاش به اندازه یه سال خالیه...
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۵ساعت 22:19 توسط یگانه | |
خاطرات خط خطی...ما را در سایت خاطرات خط خطی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6