زمان اینقد لفتش میده تا حسابی همرو بهم وابسته کنه بعد بساط همه چیو جمع میکنه میره...
اینقد ظالمه که حتی التماس هم نمیفهمه...
کاش زمان دل داشت؛اگه دل داش میفهمید دلتنگی یعنی چی...میفهمید ناامیدی چیه،اگه زمان دل داشت میفهمید زار زدن برای نرفتن ینی چی...زار زدم نره نشد.
من به اون التماس نکردم...
به زمان التماس کردم ولی چش نداره نمی بینه سه ساعته دارم براش زار میزنم که این بار نره...این بار جدا نکنه...این بار تنهام نکنه
زمان!دل نداری ببینی یه ساله نرفتی وابستش شدم...چش نداری ببینی زانو زدم براش،گوش نداری جیغامو بشنوی...
پس میری...
میری تا بازم یکی دیگه رو از دست بدم...میری تا فقط خاطره ها یادگاری باشه...میری تا همه چی تموم شه....
تموم شد...رفتی لعنتییییییی

رفتی که اونم رفت...رفتی که الان حتی یه خداحافظی درست و حسابی هم بهش بدهکارم
رفتی که این دختر مغرور الان به زانو دراومده...
رفتی که مسیری که برام روشن کرده بود تاریک شده و الان من وسطش تنهام
رفتی که الان گریه هام بند نمیاد
واقعا دلت تنگ نمیشه نه؟دلت برای خنده هامون تنگ نمیشه؟دلت برا صدای قلبم که وقتی درو باز میکرد میومد تو تندتر میزد تا جایی که خودشم بشنوه تنگ نمیشه؟دلت برا شب بیداری هام تنگ نمیشه؟
نه...نمیشه
کاش دلت تنگ میشد....
نمی بینی دارم چجوری گریه میکنم،ناامیدی رو درک نمیکنی لعنتی...نمیدونی وقتی لحظه شماری ها و رویاهای چندین روزه تو نیم ثانیه بپاشه تو صورتت یعنی چی...چه میدونی آوار رویا یعنی چی....چه میفهمی سردرگمی تو یه راه تاریک چه حسی داره...
دیگه چتر باز میکنم زیر بارون...دیگه برا دیدن لبخندش باید چشمک ستاره ها رو ببینم...برای حس نگاهش باید به ماه خیره بشم...
وقتی وابسته شدم و برنگرده
وقتی گفته بود میاد...
وقتی دلم هواشو کرده و دیگه نمیتونم خاطراتمونو تکرار کنم...
وقتی همه چی تموم شده...
دلم بدشکسته بخاطر زمانی که دل شکستن کارشه
زمان تورخدا برگرد...بگرد فقط به چن ماه قبل برگرد...
توروخدا برگرد چون این بار میخوام دورش بگردم
روزهایی که بود نفسم میگرفت،الان قلبم میگیره...برگرد چون تحمل اولی شیرینه و تحمل دومی مرگ بار...

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:13 توسط یگانه | |
خاطرات خط خطی...ما را در سایت خاطرات خط خطی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18