هیچ حسی قشنگ تر از این پیدا نکردم که خسته و کوفته از درس بیام اینستا گردی و با چن تا عکس مواجه شم که از فرط هیجان و شادی تمام بدنمو به لرزه دربیاره...
عکسای عروسی یکی از بهترین معلمام که دیشب بوده و من همیشه آرزو میکردم این اتفاق بیوفته...
واقعا تا حالا اینقدر برا جشن عروسی یه نفر و درواقع بهتر بگم ازدواج یه نفر خوشحال نبودم...
حتی همین الانم دوس دارم از خوشحالی جیغ بزنم و بی وقفه لحظه شماری میکنم تا پنجشنبه مستقیما یه تبریک جانانه بهش بگم...
یکی از باجمبه ترین مهربون ترین و یکم دیوونه ترین آدمایی که تو عمرم دیدم و مهم تر از همه موثرترین فرد تو یه انتخاب بزرگ تو زندگیم...راستش مسیری که الان توش هستم و عشق میکنم باهاش رو مدیون همین شاه دومادی که گفتم هستم و همیشه دوس داشتم و دارم سال دیگه با خبر بهترین رتبه و دانشگاه و پزشکی این دین رو یکم بهش ادا کنم و الانم از عمیق ترین قسمت قلبم آرزوی خوشبختی برا جفتشون دارم
...

ما را در سایت خاطرات خط خطی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12