پاییزانه

خرید بک لینک
لذت بخش ترین نوای طبیعت صدای خش خش برگ هایی ست که در پهنه ی یک خیابان شنیده میشود.زمانیکه چشمانت را می بندی و باشتابیبی نهایت که قوانین فیزیک را درهم میشکند روی اشک های پاییزی میدوی و درخیالت به پرواز درمیایی...

چندی پیش در گذر از خیابانی نظاره گر خون بار گریستن درختانی تکیده بودم.خیابانی که بستر خوبی برای اشک های درختانش بود.درختانی قدکشیده که با شاخه هایشان یکدیگر را در آغوش میکشیدند.زمین خالی از اشک نبود و باز همان خش خش مشهور که مرا وادار میکرد بی مقصود،فقط گام بردارم.

بار دیگر سرو قامتان خیابان را برانداز کردم.با هر قدمم درختی اشک می ریخت.اشکی به رنگ یک رویای نارنجی! عاشقانه ای برپا بود.عاشقانه ای غم انگیز...چند درختی هم بودند که گویا فراق یار امانشان را بریده بود.آنقدر گریه کرده بودند که دیگر اشکی برای ریختن نداشتند.چه زیبا بود جلوه ی آفرینش در سحرگاه پاییزی خیابان ولیعصر...

وقتی رو به اسمان کردم دیدم او نیز نیگلون پیراهنی برتن کرده تا از قافله ی رنگ و زیبایی عقب نماند.عجب غوغای رنگ است اینجا!

از شگفتی پاهایم سست شدند و گام هایم کوتاه گشتند چاره ای جز این ندیدم که روی پاییزی ترین قسمت خیابان سرگذارم و با تیزبینانه ترین نگاه به عشق و آرامش بنگرم.آری،پاییز عاشق است و عاشقانه خون میبارد.عاشق است و آتش بر دل سوختگان عالم میزند.عاشقی که تا ابد در فراق یارش گریه میکند...

از وقتی در پاییز دل کندی هرشب در اتاقم برگ می ریزه

یک فصل پشت پنجره ام بودی یک عمره تو این خانه پاییزه

Related image

خاطرات خط خطی...

ما را در سایت خاطرات خط خطی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 8:22

صفحه بندی