ویتامین پلاس 1

خرید بک لینک
زمان هخامنشیان هنگام فتح یک منطقه بر اثر یک اشتباه فرمانده افسار جنگ دست دشمن افتاد و ایران شکست خورد و فرمانده جنگ اسیر شد.طبق مقررات فرمانده باید اعدام میشد تا دیگر خطری منطقه را تهدید نکند.سردار دشمن به هنگامیکه فرمانده ما دست و پا بسته آماده کشته شدن بود سر رسید و از وی پرسید:به عنوان آخرین خواسته ات از ما چه میخواهی؟فرمانده کمی فکر کرد و گفت:فقط میخواهم کتبا به من قول بدهی که مرا لب تشنه نمیکشی....سردار دشمن کمی به فکر فرو رفت و سپس پذیرفت و یک نوشته ی کوتاهی نوشت و پای ان را مهر زد که قبل از مرگ به فرمانده ایرانی آب می دهند...چند دقیقه ی بعد یکی از سربازان با پیاله ی آبی برگشت و آن را جلوی فرمانده ایرانی گذاشت و خواست تا آب را بنوشد.فرمانده از روی قصد چون دست و پایش بسته بود به هنگامی که میخواست جرعه ای از اب بنوشد دهانش را به لبه ی پیاله زد و ظرف برگشت. سردار دشمن کمی عصبانی شد و دوباره دستور داد آب بیاورند این بار هم همین اتفاق افتاد پند بار این ماجرا تکرار شد تا اینکه سردار دستور داد فرمانده را زندانی کنند و یک هفته بعد دوباره مراسم اعدام فرمانده را برپا کردند و این بار دستانش را باز کردند تا آب بنوشد و نریزد و به محض باز شدن دست ها فرمانده ایرانی به سمت دشمن هجوم برد و سردار دشمن در همان لحظه کشته شد و منطقه فتح شد....

اشتباهات ما شاید بزرگ باشند اما همیشه می توانند به عنوان فرصت معنا شوند.اشتباه،پیروزی،پسرفت و پیشرفت همه و همه فرصتی اند برای صعود و جلوگیری از اشتباهی که کل سرنوشت ما را نابود کند...

تسلیم شدن اولین و شاه کلید صندوق اشتباهات بزرگتر است....

مهم نیست آخرش چه میشود....ما تسلیم نمیشویم!

قهرمان زندگی همه ی ما خودمانیم و ابر قهرمان ها هم با صدها بار زمین خوردن های کوچک پرواز کردند.

اگر از تپه بپری و زمین بخوری شاید دست و پایت بشکند ولی اگر نپری آن وقت اولین و آخرین سقوط تو به سوی دره ای با بال های گنجشک خواهد بود...

#تسلیم_شدن_ممنوع

هرگز تسلیم نشو.سرباز پیاده در شطرنج اگر تا آخر ادامه دهد وزیـــــــــــــر میشود.!

خاطرات خط خطی...

ما را در سایت خاطرات خط خطی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 22:19

صفحه بندی