
از تو آموختم پرواز رو... تو یادم دادی از پریدن نترسم... بال هام زخمی بود و تو بستی برایم... حالا وقت پرواز بود... وقت پرواز بود و نبودی... وقت آزمون بود و نبودی... پرواز را یادم دادی و نیامدی پریدنم را به نظاره بنشینی... سبک بالی را با تو تجربه کردم و نیامدی دوباره سبکم کنی... ولی من پریدم... پریدم ...
ادامه مطلب
باران بارید و باهم وسط کوچه چشمانمان را بستیم باران بارید و همه را ساکت کردیم تا فقط صدای او باشد که گوشمان را نوازش میکند... باران بارید و چترها رو بستیم باران بارید و دویدن را شروع کردیم... باران بارید و دوباره پریدیم تو چاله ها تا بیشتر قطرات باران را نفس بکشیم... باران بارید و همه چیز را دور ریختیم و از ته دل بلند بلند خندیدیم... باران بارید و قلب هایمان را دوباره برقxa0 انداختیم... باران بارید و معجزه ی خدا را تماشا کردیم.... باران بارید و به همه ی مشکلات دنیا پوزخند زدیم... باران بارید و ف...
ادامه مطلب
به عنوان اولین داستان امیدوارم خوشتون بیاد... یا حق... بزنین بریم ادامه......
ادامه مطلب
این قصه ی دوم که به امید حق درنظر ما مقبول بیفتد... انشاءالله... برین ادامه دوستان ارادتمند همه ی عزیزان حاضر...
ادامه مطلب