
چندی پیش در گذر از خیابانی نظاره گر خون بار گریستن درختانی تکیده بودم.خیابانی که بستر خوبی برای اشک های درختانش بود.درختانی قدکشیده که با شاخه هایشان یکدیگر را در آغوش میکشیدند.زمین خالی از اشک نبود و باز همان خش خش مشهور که مرا وادار میکرد بی مقصود،فقط گام بردارم.بار دیگر سرو قامتان خیابان را برانداز کردم.با هر قدمم درختی اشک می ریخت.اشکی به رنگ یک رویای نارنجی! عاشقانه ای برپا بود.عاشقانه ای غم انگیز...چند درختی هم بودند که گویا فراق یار امانشان را بریده بود.آنقدر گریه کرده بودند که دیگر اشکی ...
ادامه مطلب
لذت بخش ترین نوای طبیعت صدای خش خش برگ هایی ست که در پهنه ی یک خیابان شنیده میشود.زمانیکه چشمانت را می بندی و باشتابیبی نهایت که قوانین فیزیک را درهم میشکند روی اشک های پاییزی میدوی و درخیالت به پرواز...
ادامه مطلب
پاییز و رقابت برگ ها و اشک هایم... پاییز و شب بیداری ها و لالایی باران برایم... پاییز و زمین خوردن هایم در شرشر باران... پاییز و فراموشی هلال روی لب خیلی آسان... پاییز و نگاه خیس مانده به در نیمه باز... پاییز و صدای باد و فنجان قهوه و یک ساز... پاییز و طوفان های زودگذر... پاییز و کاغذهای خیس و پاره توی سطل... پاییز و ردپای یک نفرجلوی در... پاییز و.... پاییز و یک دل نوشته و جوهر پخش شده روی دفتر..... پ.ن:قصد دادن فازی بس دپ ندارم ولی من به طرز فجیعی در پاییز دلم میگیره نه به خاطر مدرسه و دبیرستان و...فقط اصلا دوسش ندارم این فصل رو پی ترنوشت:با عرض پوزش جهت این شعر...
ادامه مطلب